پـــانـدای رنـــگـی

نگاهی متفاوت

نگاه دیگر

بابام داشت داداشمو نصیحت میکرد و میگفت هر کسی یه وظیفه ای داره. اینکه من وظیفه ام اینه که کار کنم و پولمو خرج خانواده بکنه

یا تو (داداشم) در حال حاضر وظیفه داری فقط درس بخونی.

برام خیلی جالب بود.

تا حالا زندگی رو با این دید نگاه نکرده بودم.

این که هر آدمی تو هر جایگاهی یه وظیفه ای داره و اگه بهش عمل کنه چققققد همه چی قشنگ میشه

چقد همه چی گل و بلبل میشه.

و من چه وظیفه ای دارم؟

دختر خوب بمونم و کمک پدر و مادر باشم تا وقتی که ازدواج کنم و وظیفه ام عوض بشه.


پ.ن: همیشه عاشق نصیحت بزرگترا بودم و هستم.

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سمانه (رنگی)
    • دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷

    به وقت سحر

    آمدم سری زده باشم و بس

    غذا رو گازه
    سماور روشنه
    مسئولیت رو دوشمه D:
    باید برم پدر و صدا بزنم تا سحری بخوریم.
    من برم تا دیر نشده
  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سمانه (رنگی)
    • دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۷

    قسمت

    وقتایی هم که میخوام پیاده بیام دفتر یا به قول تو مغازه :))

    همه چی دست به دست هم میده که سوار ماشین شم.

    همه چی خوب بود. هوا بدک نبود. ساعتو تنظیم کردم. زودتر راه افتادم.

    اما تا رسیدم متروی مقصد. پله ها رو که خواستم برم بالا. دیدم یا خدا بارون میاد چه بارونی

    این شد که بازم سوار تاکسی شدم دو قدم راه رو

  • ۱ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • سمانه (رنگی)
    • دوشنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۷

    باز هم از نعمتهای دوست فرشته داشتن

    نگم از کادوها

    از کادوهایی که اونقد زیادن که وقت نمیشه تک تک دربیارم با دقت تمام نگاهشون کنم

    گذاشتم بعدا در آینده ای نزدیک، خونه خودم بازشون کنم با عشق یه دل سیر نگاهشون کنم.


  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • سمانه (رنگی)
    • دوشنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۷

    نیامدی جانم به قربانت :|

    خلاصه از بحران دراومدیم

    جو خونه آروم شده بعد از دو هفته

    حال روحیم خوبه خدارو شکر

    یه دلیل خوب شدنم دوست فرشته داشتنه

    شک نکنید.

    هوا هم که عالیه

    ماه رمضون (عشق) هم نزدیکه

    فقط مونده جای خالیه تو ...

  • ۰ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • سمانه (رنگی)
    • دوشنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۷